
«معلم خودماني» اولين كتاب داستان مستقلي بود كه از من توسط ناشر خصوصي منتشر ميشد. پيش از آن سه مجموعه داستان به صورت مشترك با دوست هنرمندم، آقاي «علي آقاغفار» منتشر كرده بوديم. تقريباً هفت سال از آغاز كار جديام در عرصه ادبيات داستاني ميگذشت. سال 1368 بود كه كتاب «معلم خودماني» از زيرچاپ درآمد. پيش از آن بنايي به چاپ كتاب به اسم و رسم خودم نداشتم و تصور ميكردم اگر قصد، خدمتي فرهنگي است، چه نيازي به عَلم كردن اسم نويسنده و نظاير آن است تا آن كه عزيزي (كه از ميزان سابقه و فعاليت نويسندگيام آگاه نبود)، با يك استدلال ساده (و براي من، غريب) و بسيار تأملبرانگيز، نظرم را عوض كرد. او در استدلال خود براي آن كه ثابت كند چرا ما را نميشناسد، گفت: «اگر آثار شما ارزشمند بوده و هست، چرا نامتان را پاي آن نمينويسيد؟» هيچ وقت از اين منظر به موضوع نگاه نكرده بودم. زمانه، دوره ديگري شده بود. ما به نظر خودمان، «كار براي خدا» و «پرهيز از رياكاري» را سرلوحه فعاليت قرار داده بوديم؛ چيزي كه آن روزها، بين بچههاي جبهه و جنگ مرسوم بود. ولي او به جنبه ديگري ميانديشيد كه حتي به گوشههاي خيلي دور ذهن ما هم نرسيده بود.
آن روزها چاپ اولين كتاب كار سادهاي نبود و ما هم وسواس داشتيم كه بدون غلط باشد. كارمان رفتن و آمدن متعدد به دفتر انتشارات بود و صحبت با ويراستاري كه بخشهايي از كار را خراب كرده بود (كاري كه برخي افراد ناآشنا با اصول ويراستاري ميكنند تا مثلاً كاري كرده باشند و حقالزحمه ويرايش برايشان حلال شود!) همه اينها خاطرهاي شد كه هنوز هم در ذهنم مانده است.
مدتها بود كه جاي خالي جايزه «گام اول» در عرصه ادبيات احساس ميشد. اين كه جايزهاي به گام اوليها تعلق بگيرد و اين كه هر سال در شهري برگزار شود، كار بزرگي است كه بالاخره تحقق يافت و جا دارد از همه همكاران خوبم كه در تأسيس و راهاندازي آن كمك كردند، تشكر كنم. نه به عنوان معاون امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، بلكه به عنوان يك گام اولي؛ به عنوان كسي كه خودش هم روزي با شوق و احتياط گام اول را برداشته است. اين نقطه اشتراك همه ماست. همه ما روزي يك گام اولي بودهايم.
براي همه گام اوليهاي ديروز و امروز آرزوي توفيق روزافزون ميكنم و اميدوارم در توليد آثار زيباتر و ماندگارتر موفق و مؤيد باشند.