نگاهی به کتاب "بوی اردیبهشت " نوشته فاطمه بهبودی / علی الله سلیمی

| 2 نظر
فصل‌هاي به هم پيوسته دلتنگي

خبرگزاري فارس:، شخصيت‌هاي زن در كتاب «بوي اردبيهشت» آدم‌هاي تنهايي هستند كه سعي مي كنند با مشكلات سر راه و موقعيت خود كنار آيند و در اين راه اغلب به خلوت و تنهايي خود پناه مي‌برند.


به گزارش خبرگزاري فارس، در سال هاي اخير حضور پررنگ داستان نويسان جوان در كنار نويسندگان پيشكسوت حال و هواي ديگري به حوزه ادبيات داستاني معاصر ايران داده و در اين ميان، آثار نويسندگان جواني كه هنوز نوقلم محسوب مي شوند و اغلب آن ها اولين كتاب داستاني خود را در اين سال ها منتشر كرده اند، از جهات گوناگون قابل توجه است.
يكي از اين آثار، نخستين كتاب داستاني نويسنده جوان، فاطمه بهبودي با عنوان«بوي ارديبهشت» است كه اخيراً در طرح حمايتي انجمن قلم ايران از نويسندگان نوقلم با عنوان«آثار نوقلمان ادبي قلم» در تهران چاپ و منتشر شده است.
كتاب بوي ارديبهشت از دو داستان نسبتاً بلند تشكيل شده كه نويسنده هر يك از آن ها را به عنوان يك اپيزود معرفي كرده است.
بنابر اين، داستان ها عناوين جداگانه ندارند، اما هر از اپيزود ها از چند عنوان فرعي تشكيل شده كه همانند فصل هاي به هم پيوسته داستان عمل مي كنند.
اپيزود اول، شامل چهار فصل است كه هر يك از اين فصول، به يك مرحله از وقايع داستان اصلي اختصاص يافته است.
شخصيت اصلي اين داستان زن جواني به نام شيرين است كه در آستانه ميانسالي قرار دارد و بر اثر مشكلات خانوادگي، به دور از شوهر و پسرش به تنهايي زندگي مي كند.
او مسئوليت يك مركز فرهنگي مر تبط با رشته تحصيلي خود (نقاشي) را به عهده دارد كه با مجموعه اي از پرسنل زير دستش آن مجموعه را اداره مي كند. اگر دوري از دو عضو خانواده سه نفره(شوهر و پسر) را از مجموعه دغدغه هاي شخصيت شيرين كنار بگذاريم، او مشكل يا مانع چشمگيري در مسير زندگي روزمره ندارد و فقط گاهي از زندگي يكنواخت و كسل كننده گله مي كند كه اين موضوع هم با توجه به جايگاه و موقعيت او، تا حدودي طبيعي به نظر مي رسد. بنابر اين، طرح داستان به سمت نشان دادن دلتنگي هاي روزمره شخصيت شيرين در موقعيتي كه قرار گرفته، پيش مي رود.
فصل اول اين داستان با عنوان«اولين دوشنبه مرداد ماه آن سال»، موقعيت راوي(شيرين) در خانه، محل كار و برگشت به خانه پدري او را نشان مي دهد.
به عبارت ديگر، يك روز كاري او از ابتدا تا انتها از زبان خودش براي مخاطب روايت مي شود. اوج و فرود خاصي در اين مرحله ديده نمي شود. به غير از بخش هاي پاياني كه راوي به خاطرات گذشته خود در كنار پدر و مادرش اشاره مي كند و لحن اين بازگشت به گذشته آميخته به نوعي احساس نوستالژيك است.
« چقدر دلم مي خواست اين شام را با پدرم بخورم! ياد جمعه هايي مي افتم كه پدر، موقع اذان صبح مرا بيدار مي كرد و لباسهايم را آرام، طوري كه مادر بدخواب نشود، مي پوشاند. لقمه اي نان برايم مي گرفت و راهي حرم حضرت عبدالعظيم مي شديم...» (ص 31)
اگر اين فصل را روايت يك روز عادي از زندگي شخصيت شيرين فرض كنيم، آنچه در پايان به طور برجسته اي خود را نشان مي دهد، شعاع تنهايي شيرين در اين مقطع از زندگي اش است. او به ظاهر مشكل خاصي ندارد، چرا كه در بين جمع و همكارانش موقعيت به مراتب بهتر و بالاتري دارد، اما وقتي به خلوت و تنهايي خود قدم مي گذارد، بغضي ناشناخته گلويش را مي فشارد.« تا به خانه برسم، صداي موذن از مسجدي كه زياد هم دور نيست، بلند مي شود. مي دانم پدر وضو گرفته و رو به قبله نشسته، و مادر قرص هايش را خورده و خوابيده است. تا صداي موذن مي آيد انگار پدر در كنارم است. روي تخت دراز مي كشم و رويم را به ديوار مي كنم. پدر در گوشم«شب به خير» مي گويد و گونه راستم را مي بوسد. صورت خيسم را به بالش مي چسبانم و هق هق ام را مي خورم.» (ص 38)
سه فصل ديگر اين داستان هم هر كدام به يك مرحله ديگر از اين موقعيت مي پردازند و شروع و پايان تقريباً مشابهي دارند. زمان و مكان شروع هر چهار فصل اين داستان شبيه به هم است؛ در هنگام صبح و با بيدار شدن راوي از خواب، وقايع هر يك از فصول ياددشده شروع و بعد از پايان ساعت كار او و مراجعه اش به خانه، پرونده ماجراهاي آن فصل هم بسته مي شود. البته در هر يك از فصول چهارگانه، به بخشي از ابعاد زندگي روزمره شخصيت شيرين پرداخته مي شود كه در نهايت تصوير تقريباً كاملي از زواياي مختلف زندگي شيرين(درمقطعي كه نويسنده گزينش كرده)، به مخاطب ارائه مي شود.
پايان اين داستان با پيغام شوهر راوي(رامين) به سرانجام مي رسد كه به شيرين نويد مي دهد قصد دارد همراه پسرش (رامتين) به نزد او برگردد.«شيرين! سلام. شايد زياد مايل به شنيدن صداي من نباشي، اما من كه خيلي دلتنگت شدم. شيرين! يادته مي گفتي ارديبهشت، فصل پوست اندازي روح آدم هاست! فصل ملس لذت!... شيرين! ما، من و رامتين، توي اين ماه به تو بر مي گرديم؛ براي هميشه...» (ص 112)
با اين حال، مخاطب پايان خوشي را از سرانجام اين داستان استنباط نمي كند. گويي تنهايي شخصيت شيرين با بازگشت شوهر و پسرش به پايان نمي رسد و اين نكته تامل برانگيز داستان است. راوي بعد از مطلع شدن از موضوع بازگشت شوهر و پسرش بر خلاف انتظار مخاطب خوشحال نمي شود.«بدنم يخ مي كند. عرق سردي روي پوست تنم مي نشيند. مادر گوشي را برنمي دارد، و من بيشتر يخ مي كنم.» (ص 112)
م

2 نظر

این کتاب را از کجا میشود تهیه کرد؟

ارسال نظر

صفحه اصلي درباره ما تماس با ما