مبارک است آقای پرویز! / محمّد حمزه زاده

| بدون نظر

چه حس دوگانه ای است وقتی که پیشنهاد مسوولیتی را می شنوی و در دو راهی قبول یا رد آن می مانی.درست یا غلط، تلقی عموم مردم این است که مسوولان، یا قریب به اتفاق آن ها، از پذیرش مقام و منصب خود راضی هستند و شاید برای به دست آوردن آن تک و تایی هم کرده اند. شاید رویی به این و آن زده اند و قولی و قراری برای جبران لطف با کسی یا کسانی گذاشته اند.کمتر کسی را دیده ام که غیر از این فکر کند و گمانی جز این برد.شاید برای همین است که تا کسی مسوولیتی می پذیرد، بسته به فراز و فرود جایگاهش سیل پیام های تبریک و تهنیت به سویش روانه می شود. موافق و مخالف، اگر فرصتی بیابند، پاشنه همت برمی کشند و تلفنی و حضوری و کتبی پیامی به سوی "منتصب شایسته" روانه می کنند و انتخاب او را تبریک می گویند.بی آن که به درستی از منویات قلبی مسوول جدید آگاه باشند و بی آن که به معنی واقعی "مسوول" بیندیشند و برای شخص برگزیده آروزی عاقبت به خیری کنند!
از طرفی، این قبیل جملات که "علی رغم میل قلبی این سمت را پذیرفتم" در بازار ارزان فروشانی که به هر قیمتی این حرف را خرج کرده اند، چه قدر بی ارج و اعتبار شده است! و آدم شرمش می آید با همه باوری که به این حرف دارد، آن را بر زبان بیاورد.
محسن پرویز، بدون مدرک پی اچ دی و مقام قبلی اش در دانشگاه و جاهای دیگر، فقط به خاطر جای و جایگاه خوبی که در عالم نویسندگی و نقد و اندیشه ورزی داشت، بسیار بالاتر از مقامی بود که در وزارت ارشاد پذیرفت.دوره وزارت محمد حسین صفار هرندی و معاونت پرویز، علاوه بر برکات اجرایی و عملی که در این وزارت خانه داشت، مشخصا دو دستاورد مهم و سرنوشت ساز برای فرهنگ و هنر و ادبیات و نشر کشور به ارمغان آورد. اول: کوتاه شدن دست بسیاری از متظاهران فرهنگی که از آبشخور ارشاد برای خود و نزدیکان فکری شان درست در برابر اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی برج و بارویی ساخته بودند و به رغم ظاهر روشنفکر مآب و آزاد اندیش شان، نقش اپوزیسیون را برای نظام بازی می کردند. و دوم و مهم تر: ایجاد صفی از نویسندگان و ناشران و فعالان فرهنگی انقلاب اسلامی که با روی کار آمدن دولت نهم و سر برآوردن افرادی چون صفار و پرویز و همکارانشان، احساس امید و نشاط کردند و دوره های رشد و بالندگی خود را با سرعتی بیش از پیش طی کردند.
این که آیا ناشران جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی به تمامی از عملکرد ارشاد راضی بودند یا همه تصمیمات این دوره را به نفع نشر کشور می دانستند، بحثی دیگر است.گمان نمی کنم کارنامه وزارت ارشاد در این دوره خالی از اشکالات گاه بزرگ بوده باشد. اگر قایل به دسته بندی بین طرف داران و منتقدین عملکرد محسن پرویز باشیم، شخصا جزو منتقدین بعضی برنامه های او (از جمله ورود ارشاد به کار تولید کتاب و توسعه نمایشگاه های استانی و نداشتن طرحی جامع برای حل مساله توزیع کتاب در کشور) بودم، اما این انتقادات تنها بخشی از ماجراست.مهم و مهم تر از نقد هایی از این دست، سو گیری و سیاست های کلی معاونت فرهنگی وزارت ارشاد بود که سرنوشتی از نوع پیشینیان را برای دست در کارانش به همراه نداشت و به رشد ادبیات متعهد در کشور، مستقیم و غیر مستقیم، کمک کرد.طرح های کوچک و بزرگ بسیاری هم در دوره مدیریت پرویز اجرا شد که پیشینیان حتی اگر می دانستند، جرات و جسارت اجرای آن را نداشتند.
یادم نمی آید به پرویز در آغاز مسوولیتش تبریک گفته باشم.حتی رابطه دوستی ما در دوره مسوولیتش قدری رسمی و اداری هم شد.به سهم خودمان سعی می کردیم از او انتظاری بیش از آنچه که وظایف حرفه ای اش ایجاب می کرد نداشته باشیم. حتی شاید به دلیل برخی ملاحظاتش در آن جایگاه، از برخی حقوق مسلم یک ناشر هم صرف نظر کردیم.اما دوره مدیریت پرویز برای نشر کشور یک فرصت بود.فرصتی که به تنفس گاهی برای نشر انقلاب اسلامی بدل شد.به همین دلیل و به دلیل فراغت غبطه بر انگیزی که برای او ایجاد شده، حالا وقت آن است که به او تبریک بگوییم:
مبارک است آقای پرویز! خسته نباشد!

ارسال نظر

صفحه اصلي درباره ما تماس با ما

اخبار ديگر رسانه‌ها