به پيشنهاد انجمن قلم ايران و تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي، روز چهاردهم تيرماه، به عنوان «روز قلم» در تقويم رسمي جمهوري اسلامي ايران به ثبت رسيده است. اين روز را، به همه قلم به دستان متعهد و دلسوز، که از قلم به نيکي استفاده و در راه کمال آدمي و انسانسازي کوشش ميکنند، تبريک ميگوييم که عرصه جولان قلم، نمايشگاه توانمنديهاي انديشمندان بوده است و امير بيان، حضرت علي(ع) در اين مورد ميفرمايد: «انديشههاي دانشمندان، به بلنداي قدرت قلمهاشان است.»
روز قلم در تقويم ايران، به عنوان نمادي براي تجليل از صاحبقلمان و آثار ايشان انتخاب شده است. نامگذاري اين روز به نام قلم، بيارتباط باتاريخ کهن متمدن و فرهنگساز اين سرزمين نيست. ابوريحان بيروني در کتاب «آثار الباقيه» خود آورده است که چهاردهمين روز از تيرماه را ايرانيان باستان، روز تير(عطارد) ميناميدند. از طرفي سياره تير يا همان عطارد، در فرهنگ ادب پارسي، کاتب و نويسنده ستارگان است. به همين مناسب اين روز را روز نويسندگان ميدانستند و گرامي ميداشتند. ارزش و کرامت قلم بسيار بالاتر از آن است که براي بزرگداشت آن و صاحبانش به اختصاص دادن روزي در تقويم به آن بسنده کنيم. اين سادهترين شعار براي تجليل از مقام قلم و ارباب قلم است. نماد روز قلم براي تجليل و پيشرفت نويسندگان و نوشتهها، فقط يک تلنگر است. در اين روز با گراميداشت ياد و خاطره اهالي قلم و تجليل از آثار ايشان، شايد بتوانيم گوشهاي از زحمات طاقتفرساد آنان را قدردان باشيم.
روز قلم، بهانهاي است براي يادآوري منزلت و قداست و حرمت قلم، قلم که نه تنها در باور تاريخي و باستاني ما ريشه دارد، بلکه در دوران اسلامي شدن ايران نيز اين جايگاه حفظ شد و قداستي يافت که در کلام خداوند به آن قسم ياد شد: «ن و القلم و ما يسطرون». تاريخ نوشتار، حداکثر به بيست هزار سال پيش باز ميگردد و با محدود ساختن به نظامهاي نوشتاري مدون، رقمي حدود شش هزار سال پيش را نشان ميدهد. اين ارقام و آمارها فقط تخميني است از سوي کاوشگران علمي، در صورتي که بدون شک پيشرفتي از سوي جوامع گوناگون، بدون کمک خط و زبان امکانپذير نبوده است.
از جمله موادي که براي نوشتن به کار ميرفته سنگ، چوب، پوست حيوانات، برگ درختان، استخوان، موم، ابريشم، پنبه و کاغذ را ميتوان نام برد. در طول تاريخ، نوشتن به دو صورت بوده است: يک دسته خطوطي را در برميگرفت که با استفاده از ابزارهاي تيز چون سوزن، چاقو و ... نوشتاري، کندهکاري ميشد. دسته ديگر شامل خطوطي است که به وسيله قلم پر، قلم ني، قلم مو و ... و با استفاده از جوهر بر سطح ماده نوشتاري ترسيم ميگرديد. گفتني است نسخهبرداري از نوشتهاي بر سنگ يا فلز به طور منطقي، در نهايت به اختراع چاپ انجاميد.
قلم چيست؟
قلم، زبان عقل و معرفت و احساس انسانها و بيان کننده انديشه و شخصيت صاحب آن است. قلم، زبان دوم انسانهاست. هويت، چيستي و قلمرو قلم بسيار گستردهتر از آن است که در بيان بگنجد. هرگونه رشد و پيشرفت، پيروزي و آرامش و معرفت و شناخت، ريشه در قلم دارد. تمدنها، تجربههاي تلخ و شيرين و علوم با نوشتن ماندگار ميشوند و آيندگان مملو از تجربه و پر از راهحلهايند. هر کس ميتواند قلمي را بين انگشتانش بفشرد و فرمانش دهد که بنگارد و هر آنچه را از مخيله صاحب انگشت تراوش ميکند، بنويسد. قلم، تخريب ميکند. ميسازد. واقعيتها را آشکار ميکند. آشکارها را نهان ميکند. به واقع قلم، معجزهاي جاودان است.
استقامت و استواري ملک و دين و تحقق عيش صالح، به برکت قلم و در سايهسار قلم است. قلم است که دعوتکننده به حق است. قلم است که مايه نورانيت دلها و جانهاست. قلم است که چون از دل سخن گويد و از سر اخلاص به جولان آيد بر دلها نشيند. قلم است که يک کلمه و حکم آن ميتواند موجب نجات انسان و يا جامعهاي شود؛ و در صورت خطا و غلط و منحرف بودن، ميتواند انسان و يا انسانهايي را گمراه کند.
قلم وسيله تجلي خدا در آفرينش است. قلم مشيت حضرت حق در تصوير و ترسيم و تقدير عالم است. قلم ترجمان حقايق عالم غيبالغيوب و غيب مکنون و غيب مطلق، در بروز و ظهور کلمات وجوديه و حقايق امکانيه در لوح محفوظ و لوح محو و اثبات و الواح عالم غيب و شهود است. قلم منشا و سرچشمه حضرت حق در مجالي و حضرات وجوديه و حضرات خمس و «انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له کن فيکون» قلم صنع و حکمت و تقدير و تعليم هدايت و عزت است. قلم استقامت در راه خدا، عليگونه بودن، خدايي بودن، خدا محوري، حقمداري، توازن داشتن و در صراط مستقيم حرکت کردن است. قلم حساب و کتاب و رحمانيت و ربوبيت است؛ وسيله اقامه وزن و قسط عدل و بيداري و آگاهي است، نور علم و عقل و معرفت است، چراغ در تاريکيهاست، ترجمان وحي و عنايات خداست؛ عامل پرهيز از افراط و تفريط وجنون و جنزدگي و خودمحوري است؛ دليل بر رسالت رسول اکرم(ص) است، رمزي است به سوي حقايق عالم، چراغي است نشانگر وحي و نبوت؛ وسيله نجات است و سعادت.
چشمهسارهاي «حکمت» و «موعظه»
دانشمندان از آغاز، با گراميداشت قلم کوشيدهاند تا بر دفتر انديشه بشري سطري رقم زنند تا مصداق شايستهاي براي «و ما يسطرون» باشد. با چنين هدف مقدسي بود که فرهيختگان، پيشتازان عرصه تربيت و طلايهداران صحنه پژوهش شدند و هدايتبخشترين و درخشندهترين آثار از خامه پرواپيشه اين پروانههاي سعادتخواه، حقجو و مردم دوست تراوش کرد و چشمهسارهاي «حکمت» و «موعظه» از چکاد برافراشته انديشه پاک آنان جوشيد و بر دشت تشنه دلهاي مومنان جاري شد و دامن دامن شکوفههاي عطرآگين معنويت رابه بار آورد و تاريخ تفکر بشري را بياراست.
نويسندگان متعهد و بشردوست که رسالت خود را در قبال اجتماع انساني و فرهنگ متعالي آن شناختهاند، با بهرهمندي هنرمندانه از زبان، خواستها و آرمانهاي انسانها را بيان ميکنند و با موشکافي قلم، رازگشايي مينمايند و ضمن روشنگري راه فضيلت و کمال، تاريکيهاي ناداني را از فضاي زندگي آنان ميزدايند و سختيها و تلخيهاي حيات را با زلال انديشههاي حکيمانه و خيرخواهانه خود گوارا ميسازند. خلاصه ايناناند که عدالت را پشتيبان بوده، نقاب زرين تزوير را از چهره صاحبان زر و زور ميزدايند و مدافع حقوق تودههاي ستمديده و مظلوماند.
نقش قلم در زندگي انسان
قلم، سرچشمه تمدنهاي بشري و منشا پيشرفت و تکامل علوم، نو بيداري انديشهها و افکار و شکل گرفتن مذاهب، و منشا هدايت و آگاهي بشر بوده است، بدان حد که دوران زندگي بشر با پيدايش قلم(خط) به دوران «تاريخي» و دوران «ماقبل تاريخ» تقسيم ميشود. دوران تاريخ زندگي انسان از زمان اختراع خط آغاز ميشود؛ زماني که انسان توانست ماجراي زندگياش را بر صفحات نقش نمايد و سطوري بر صفحه کاغذ و شبيه آن به يادگار گذارد. قلم، حافظ علوم و معارف، پاسدار افکار انديشمندان، حلقه اتصال فکري علما و پل ارتباطي گذشته و آينده است، و حتي ارتباط آسمان و زمين نيز از طريق لوح و قلم حاصل شده است.قلم، ابزاري است که انسانهاي جدا از هم ـ از نظر زمان و مکان ـ را پيوند ميدهد؛ به طوري که گويي همه متفکران اعصار گذشته را، که در تمام نقاط زمين به سر ميبرند، در يک کتابخانه عظيم، جمع ميبينيم.
قلم؛ حامل و ناقل افکار و انديشههاست. گلوله کلمات هنگامي که از نوک قل نشانهگيري ميشود، ميتواند سينه سياهي را بشکافد و تاريکي و سياهي جهل و ناآگاهي را به صبح اميد و پيروزي تحويل دهد.
امتيازهاي قلم
« قلم» سه امتياز دارد که در «بيان» آنها را نميبينيم:
1ـ باقي بودن: سخن فرار ميکند و نوشته باقي است. اميرمومنان علي(ع) در سخن جالبي ميفرمايد: «دانش را با نوشتن در بند کنيد» تا باقي بماند و از کفتان نرود.
2ـ دقيق بودن: بيان و سخن معمولا دقيق نيست. اگر قرار بود کتابي که هزار سال پيش نوشته شده، زباني به ما ميرسيد و در جايي نوشته نميشد، هيچ گاه به طور دقيق به ما نميرسيد و در واقع ما کتاب ديگري را پيش روي خود ميديديم.
3ـ عميق بودن: مطالب نوشته عميق و فکر شده است؛ در حالي که به طور معمول سخنان، بدون تامل گفته ميشود و کممحتواست. نويسندگان گاه يک ساعت فکر ميکنند و يک خط مينويسند، ولي در سخن نميتوان آن دقت را رعايت کرد.
علامه طبرسي رحمهالله در اين مورد مينويسد: «بيان دو گونه است: بيان زبان و بيان قلم، بيان زبان، با گذشت زمان کهنه ميشود و از بين ميرود، ولي بيان قلم تا ا بد باقي است.»
قلم پالايشگر حقانيت نفس
قلم در طول تاريخ ايران هميشه در خدمت سعادت و بهروزي ايران و ايراني بوده و چه جانها که در راه قلم داده نشد! امروز نيز قلم ويژگي خاص خود را دارد. قلم امروز مهلکترين تير به قلب کساني است که منافع شخصي و فاميلي خود را در لواي تزوير، از مردم طلبکارند و اين جماعت آن قدر که از قلم ميترسند، از هيچ چيز ترس ندارند و سختترين مدافع و دشواريها را در صورت تهديد منافعشان براي قلم آزادانديش فراهم ميکنند. قلم، با مزدي که آثارشان افيون انديشه مردمان است. قلم، همان قدر که ميتواند آگاهيدهنده و جريانساز باشد، ميتواند راهنماي سقوط و تباهي شود. اما آنچه پالايشگر حفانيت نفس قلم بوده و هست اين است که آنچه ميماند، حقانيت و راستي است. پليدي و زشتي، محکوم به نابودي است؛ حتي اگر اين پليديها زاييده قلم باشد.
قلم مدرن
در آغاز قرن بيستم، کسي اين ترديد را به خود راه نميداد که قلم و کاغذ را مهمترين و موثرترين ابزار ذخيرهسازي اطلاعات بداند؛ زيرا در آن زمان جوامع از نظر اقتصادي و فکري به جامعههاي کاغذمدار تبديل شده بود. اما پايههاي اين باور پس از چندي به لرزه درآمد و با ظهور رايانه، رشد سريع فناوري اطلاعات، تلويزيون، استفادههاي گوناگون از ميکروفيلم، ميکروفيش و ابزارهاي الکتريکي، برتري بيرقيب کاغذ و قلم سنتي، به طور جدي به مبارزه طلبيده شد.
همانطور که در طول تاريخ، شکل ظاهري قلم عوض ميشده است، روز به روز همراه با صنعت روبه رشد نيز تغيير ميکند. اگر چه هنوز کتابخانههاي الکترونيکي و ادارههاي بدون کاغذ و قلم و جامعههاي بدون کتاب نيامده است و شايد هرگز نيايد، ولي موقعيت ابزار و مواد نوشتني از بنياد دگرگون شده است. اين دگرگوني در ظاهر قلمها و نوشتهها، نه تنها از ارزش قلم و صاحبان آن نميکاهد، بلکه به دليل انتقال لحظهاي نوشتهها، هر آينه مسئوليت و وظيفه قلم را صد چندان ميکند.
دشمن قلم کيست؟
به راستي دشمن قلم کيست و يا در پناه چه چيز کمين کرده است تا قلمي را که در دست توانمندي است بشکند و انديشه پاک و فکري شفاف را مخدوش سازد. شايد بتوان گفت شناخته شدهترين دشمنان «انديشه و قلم»، «جهل و ناداني و کبر و غرور» است چه بسا «انسانهايي که زيرک بوده و حتي در زمره افراد باهوش محسوب ميشوند، اما در نهايت از جهل و بيخردي و يا کبر و غرور سردرميآورند و هوش سرشارشان را در جهتي منفي و ويرانگر سوق ميدهند تا به ظاهر به منافع بالاي مادي قدرت و يا حتي شهرت دست يابند. تخريب قلم نه شکستن خود قلم است که تخريب انديشههاست. سلامت انديشه نيز گره خورده با صداقت است، صداقتي از احساسي که از درون آدمي سرچشمه گيرد و درياي دل هرگز از آن تهي نشود، که اگر درياي دل آلوده شود، آنچه که انديشه از آن برکند، چيزي است جداي از صدف و مرواريد دل.
قلم و انديشه دو بال انسان
انديشه و قلم دو يار ديرينهاند که قدمت دوستي و همراهيشان به قرنها پيش باز ميگردد و سراسر جهان در تمامي اعصار تحتالشعاع اين دوستي قرار گرفتهاند. قلم و انديشه دو بال انسان براي پرواز در آسمان شناخت و معرفتاند، پس انديشه بيقلم جادهاي است بيانتها که مسافري در آن طي طريق نميکند و قلم بيانديشه اسب تيزپايي است که سواري ندارد تا آن را هدايت کند. آنچه انديشه را به تسخير درميآورد قلم است و آن چيز که از قلم تراود انديشه است. بنابراين قلمي که از آن انديشهاي صادق و سازنده تراويده نشود، بهتر که در «صحنه روز گار شکسته» باقي بماند. هر چند که در عصر تکنولوژي هوا و فضا و رايانه و اينترنت قرار داريم، اما «شاهکار انديشه و قلم را که همان برقرار کردن ارتباط به سادهترين» شکل است، شاهديم. فرزندان اينترنتي عصر ما را هرگز نميتوان خالي از روح و احساس نمود چرا که اين روح از روح الهي سرچشمه «گرفته و پاک و منزه و عاري از نبرد تکنولوژيها» است. پس بياييم انديشههاي زلال را مانند گذشتگانمان برقلم راستي رهسپار سازيم تا واژههايمان «قد بکشند» و به «آسمان برسند و آسماني» گردند و با ستاره فروزان پاکي و آفتاب درآويزند و مانوس شوند چرا که آفتاب آلودگيها را ميزدايد و چون بتابد نور آن بر پنجره انديشه و قلبهايمان خواهد تابيد و در روح و جان جاري ميشود، تا دلهايي روشن از «آفتاب انديشه» را پيشرو داشته باشيم.
قلم نخستين مخلوق خداوند
قلم و ارباب قلم، در طول حيات پرفراز و نشيب خود رنجها کشيده و زجرها ديده و تحولات فراواني را مشاهده و احساس کردهاند، امروز نيز جايگاه قلم و ارباب قلم در فرهنگ و معارف اسلامي و حقايق قرآني، بس رفيع و سترگ و بلند است. تا آنجا که فرمودهاند:«اول ما خلقالله القلم» اول چيزي که خداوند آفريد، قلم بود همان طور که فرمودهاند: «اول ما خلقالله العقل» اول چيزي که خداوند بر آن لباس هستي پوشانيد، عقل بود. در روايتي از رسول اکرم(ص) آمده است که فرمودند: همانا نخستين چيزي که خداوند متعال آن را آفريد قلم بود پس به او فرمان داد: که بنويس، عرض کرد: «پروردگارا! چه بنويسم؟ فرمود: مقدار و تقدير هر چيزي را تا روز قيامت. در روايت ديگر فرمود: يعني آن چه را که بوده و تا ابد خواهد بود بنويس.
قلم از منظر قرآن
قلم از منظر قرآن، سمبل تفکر و آگاهي بشر است و تقديسش آن گاه کامل ميگردد که خداوند بدان قسم ياد مينمايد. جنگجويان باافتخار به شمشير خويش قسم ميخورند، و نويسندگان و اهل قلم به سلاحي که خداوند آن را عزيز شمرده است. قرآن کريم کتاب پاياني وحي؛ اصليترين وحيانيترين پيامهاي خداوند متعال را در بردارد. واژه «قلم» در اين صحيفه آسماني دو بار به صورت مفرد و دو بار به صورت جمع به کار رفته است. در نخستين آياتي که در «جبلالنور» و «غار حرا» بر قلب مطهر پيامبر اکرم(ص) نازل شد، به مقام والاي قلم اشاره شد: «اقرا باسم ربک الذي خلق. خلق الانسان من علق. اقرا و ربک الاکرم. الذي علم بالقلم. علم الانسان مالم يعمل»: بخوان به نام پروردگارت که آفريد. انسان را از علق آفريد. بخوان، و پروردگار تو کريمترين (کريمان) است. همان کس که به وسيله قلم آموخت. آنچه را که انسان نميدانست (به تدريج به او) آموخت.
اختصاص سوره در شان قلم و سوگند خداوند به آن و آثار و نقش بيشماري که از خود بر صفحه و لوح بر جاي ميگذارد، شگفتزا است، البته تجليل از يک قطعه ني، يا هر چيزي شبيه به آن، و کمي ماده سياهرنگ، و نيز سطرهايي که بر صفحهاي ناچيز رقم ميخورد، منظور نيست.
سوره مبارکه علق به روشني جايگاه قلم را در وادي تعليم و تعلم بيان ميفرمايد:
ـ قلم وسيله زدودن جهل بشر و ابزار تعليم اوست: (... و ربک الاکرم. الذي علم بالقلم).
ـ همان خدايي که به وسيله «قلم» انسانها را تعليم داد و به او، آنچه نميدانست آموخت: و توانايي اين کار بزرگ را که مبدا تاريخ بشر، و سرچشمه علوم و فنون تمدنهاست، دراو ايجاد کرد؛ از اين رو نقش قلم در «تعليم کتابت» و «آموزش علوم» آشکار ميگردد.
ـ عظمت سوگند به قلم هنگامي آشکار ميگردد که به زمان نزول اين آيه شريفه توجه شود. آن زمان قلم ارزش چنداني نداشت، و آنچه در نزد مردم مقدس مينمود، شمشير و اسب بود، و نه نوشته و ابزار آن. ابنخلدون در مقدمه کتاب تاريخ مينويسد: «اين قوم بر حسب طبيعت، وحشي و يغماگر بود و موجبات وحشيگري چنان در ميان آنها استوار، که همچون خوي و سرشت آنان شده بود و از اين خوي لذت ميبرد؛ زيرا در پرتو آن از قيود فرمانبري حکام و قوانين سرباز ميزد و نسبت به سياست و کشورداري، نافرماني ميکرد. پيداست که چنين خوي و سرشتي، با عمران و تمدن منافات دارد... خوي آنها غارتگري بود. هر چه را در دست ديگران مييافت، ميربود وتاراج ميکرد...».
در سراسر زمين «مکه» ـ مرکز عبادي و سياسي و اقتصادي حجاز ـ خواندن و نوشته به فراموشي سپرده شده بود. در چنان محيطي، نزول اين آيات بيانگراهميت ويژه «علم و قلم» در نزد خداوند است.
مراد از «ن و القلم» کيست؟
در روايت نوراني اسلامي «ن» به عنوان اسم رسولالله(ص) و «القلم» به عنوان اسم اميرالمومنين علي(ع) تفسير و تعبير شده است. براي پيامبر(ص) پنج اسم در قرآن کريم آمده و پنج اسم نيامده است. آن پنج اسم آمده عبارتاند از: «طه، يس، ص، ق، ن). و در روايت آمده است: «منظور از «القلم» اميرالمومنين(ع) است. چون او تبلور معارف الهي و زبان حقايق صمداني و باب مدينه علم و نقطه پرگار معارف و نقطه باي بسمالله است، او زبان و بيان و قلم و کلام و سخن حق و حقيقت و مجسمه علوم و معارف و کلمه جامعه الهيه و آيتالله العظمي و زبان اسلام و قرآن و تجلي اسماي حسناي الهي است.
صاحب تفسير «کنزلالدقايق» مينويسد: «اميرالمومنين(ع) را قلم ناميدهاند چون همانطور که قلم منشا آثار و برکات فراوان براي بشريت، و يکي از دو زبان انسان و بازگو کننده ضمير وي است و آن چه را که او به نزديکان ميخواهد بگويد با زبان ميگويد و آن چه را به کساني که از وي فاصله دارند ميخواهد برساند با قلم ميرساند، و زبان و قلم دو زبان گويا و دو نوع وسيله ابلاغ پيام انسان است، و به واسطه قلم احکام دين حفظ ميشود و امور عالميان، استوار ميگردد، اين همه را در وجود مبارک اميرالمومنين(ع) به نحو احسن ميتوان يافت. و زبان و قلم حق است همان طور که يدالله و عينالله و اذانالله است، اذن واعيه و قلب واعيه و قلم گوياي حقايق و معارف عالم هستي و بيان سر و سر سر کارگاه عظيم آفرينش و تجلي ولايت و صمدانيت و عصمت و اوعيه علمالله است.
قلم در آيينه روايات
پيامبر اعظم (ص) : «قلم، نعمت بزرگي از طرف پروردگار است و اگر قلم نبود، ملک و دين استوار نميشد و زندگي شايسته برقرار نميگرديد». پيامبر اعظم(ص): «هر کس از من حديثي يا مطلب علمي را بنويسد، تا وقتي آن نوشته باقي باشد، براي او حسنه مينويسند». امام علي(ع):«عقل نويسنده در قلم اوست». امام علي(ع): «عقلهاي صاحبان فضيلت در نوک قلمهاي آنان است». امام علي(ع): «از نوشته مرد پي به خرد و بينش او برده ميشود و از فرستادهاش پي به فهم و هوش او.» امام علي(ع): «نوشته مرد، معيار فضل او و ژرفا سنج هوش اوست.» امام حسن(ع) آن گاه که فرزندان و برادرزادگان خود را احضار کرده فرمود: «شما خردسالان قومي(نسلي) هستيد که به زودي بزرگان قوم و نسل ديگر ميشويد؛ پس دانش بياموزيد و هر يک از شما که نميتواند علم را در حافظهاش نگهدارد، آن را بنويسد و در خانهاش نگهداري کند. «امام صادق(ع) فرمودند: زماني که روز قيامت شود، خداوند (عزوجل) مردم را در يک جا جمع ميکند و ترازوهاي عدالت گذاشته ميشود و خون شهيدان با قلم دانشمندان وزنکشي ميشود، پس قلم عالمان بر خون شهيدان برتري ميکند.
جان کلام
قلمهاي نويسندگان حقيقتگرا و فضيلتخواه و واقعبين، عامل بقاي قدرت سالم در حکومتاند و هرگز حکومت سالم به جنگ اهل قلم نميرود و در حکومت سالم شمشير و سرنيزه در مقابل «قلم» قرار نميگيرد؛ زيرا همين که قلمها شکسته شد و زبان مردان حقگو و حقشناس در دستان حاميان خنياگري قرار گرفت، به جاي غلبه شرف و فضيلت، باطل و رذيلت رشد ميکند، حق خريد و فروش ميشود، انصاف و مروت در اختيار وقاحت و نامردي قرار ميگيرد و دلايل و شواهد فراوان وجود دارد که چنين جوامعي را اگر کوههاي زر و طلاي بيغش حمايت کنند در قبال آتشفشان توفنده تاريخ ياراي مقاومت نخواهد داشت و چون دودي بر هوا خواهد رفت
ماخذ: سیاست روز؛89/4/13.




ارسال نظر