آن ها جایزه نگرفتند و به ریش تان خندیدند/رضا رسولی

| 5 نظر

آقای فرهنگ! ما دل مان می سوزد
شنبه، ۹ مرداد ۱۳۸۹

روزگار عجیبی شده. دلمان نمی خواهد از دوستان و هم رزمان فرهنگی مان گلایه کنیم. اما چاره نیست. از این که در عرصه ی فرهنگ "هر دم از این باغ بری می رسد." از این که نمی توانیم دیگر از این غفلت ها بی طاقت نشویم.

در خبرها آمده بود که نشان درجه یک و دو هنری به کسانی داده شده بود که اصولا برای آن ارزش هایی که جمهوری اسلامی سی و یک سال است بر آن پای فشرده ارزشی قائل نیستند.

این قلم اهل این نیست که بدون تحقیق کامل حتا در نقد کسی هم از لیبل و برچسب استفاده کند و بگوید این ها عوامل دشمن و سرداران ناتوی فرهنگی هستند. حتا اهل این هم نیست که بگوید که این ها سکولارند. یا این که - گرچه می دانم لیبرال هستند - بگوید چرا نشان درجه یک هنری جمهوری اسلامی باید به لیبرال ها داده شود.

اما آن هایی که این مقام را برای کسی تایید کرده اند باید پاسخ بدهند که چرا این افراد یا با بی میلی از این نشان استقبال می کنند و یا این که آن را به خاطر قبول نداشتن شما، قبول نمی کنند.

امیدهای ما به سوی ناامیدی می شود وقتی چنین می بینیم و چنین می شنویم.

در سال هایی که یک نفر از نویسندگان خوب انقلاب که در همه دوره های هژمونی لیبرالیسم فرهنگی نگذاشتند چراغ ادبیات حماسه خاموش شود حتا یک تقدیر نامه نمی گیرد. و جوایز یکی پس از دیگری یا به خزانه بازمی گردد و یا نصیب موج ها و موج سوراران فرهنگی می شود.

در زمانی که جو سینمای کشور، حجم تولیدات فرهنگی هنری کشور، توقیف ها و ضد توقیف ها همه موج موج دشمن به شادی و فوج فوج دلمردگی دوستان و یاران روزهای عسرت را باعث می شود. همین مان کم بود که جایزه ی ما را کسی قبول نکند.

آقای فرهنگ!

از شما و دوستان خودمان می پرسم که در مدت فرصتی که داشتید چند عکاس جنگ نشان درجه یک و دو هنری گرفتند. چند نمایش نامه نویس که به قیمت استهزاء همین لیبرال ها و نوچه هایشان غریبانه در پارک دانشجو و تئاتر شهر کار خیابانی مذهبی و حماسی انجام می دادند مورد تقدیر قرار گرفتند.

چند هم آیش برای تقدیر از برجی گرفته شد؟چند تقدیر نامه به امثال سید مهدی شجاعی، امیرحسین فردی و رضا امیرخانی که به حق افتخار ادبیات انقلاب اسلامی هستند از طرف وزارت ارشاد داده شد؟

چند بزرگداشت برای مرحوم امام و شاهرخی گرفتیم که در اوج غربت انقلاب عکس می گرفتند و شعر می گفتند.

تردید نکنید!

می توانید به شاملو و گلشیری هم تقدیر نامه بدهید. می توانید از بودجه بیت المال مشکل وراث شاملو را حل کنید تا موزه اش ساخته شود. هر چه قدر سلمان هراتی، سپیده کاشانی و احمد زارعی هنوز مظلوم در آرشیوهای نیم سوخته حوزه هنری دارند خاک می خورند و منتظر آتشی هستند تا بیاید و مانند صاحبان مظلومشان بسوزاندشان!

اما اگر همه این کارها را هم کردید یا نه؟

دشمن به شادمان نکنید. لا اقل به کسی جایزه بدهید که جایزه را از شما قبول کند.

والسلام

* نویسنده و عضو هیئت مدیره انجمن قلم ایران

5 نظر

سلام! برادرم ! گل گفتید اما همه را نگفتید.از آنجا که سایت انجمن در انحصار تنی چند از دوستان!!!!!! است، شاید این یادداشت به رویتت نرسد اما چه باک! ما هم مثل رضا برجی و دیگران می گردیم دنبال یک راه تازه. بگذریم. می دانید آنچه ما را از چشم خودی ها می اندازد آنطور که دیگر حتا از ذهنشان می رویم، زیاده خواهی و انحصار طلبی بعضی هامان است که کارهایشان و حرفهایشان از ارزشمندی بالایی برخوردار نیست اما خودشان می پندارند بزرگ آبادی ادبیات معاصرند! همین ها که اتفاقاً محبوب مردم نیستند بلکه تحمیلی هستند که مثل استخوان در گلو مانده داریم تحملشان می کنیم و کمتر کسی شجاعت این را پیدا می کند تا بگویدشان محض رضای خدا دست از سرمان بر دارند و بگذارند در ادبیات که عاری است از بی ادبی های رایج و مرسوم این جماعت، نفسی بکشیم. و اتفاقاً همین ها شده اند دایه ی مهربان تر از مادر!همین ها که بخش عظیمی از فضای فرهنگی را تحت مهمیز بی ادبی و زیاده خواهیشان دارند و تا می خواهی به رفتار و کردارشان اعتراض کنی، فوری به توهین و تهمت متوسل می شوند و جایگاه خودشان را نزد مقامات ، به رخ می کشند و هر کلام هر کدام از بندگان خدا را در باره ی خودشان، به پول بیت المال، کتاب می کنند تا بکنندش چماق سر ما.وقتی اینها در جشنواره های خود ما که با خون دل و به بهای عمر و اعتبارمان آنها را سر پا نگه داشته ایم، هیچ اثری از هیچ کدام از خودی ها را قابل دریافت تقدیر و جایزه نمی دانند- که من مطمئن هستم دلیلش ماندگی شان در گذشته و عدم شناختشان از ادبیات امروز مملکت و ظرفیت های عالی موجود در آن است- آن وقت چنین اتفاقاتی می افتد. پس برادرم ! انگشت را روی نقص بالاتری بگذار و آن را از ساحت موجودیت خودی ها پاک کن ! اگر چه من از اساس خودی و ناخودی ای در کار نمی بینم و این تقسیم بندی را نمی خواهم.

نویسنده: مریم صباغ زادهیکشنبه 10 مرداد1389 ساعت: 14:12سلام! برادرم . جناب آقای رضا رسولی، عضو محترم هیأت مدیره انجمن قلم ایران!
شما در مورد اهداء نشان به هنرمندان گل گفتید اما همه را نگفتید. من نظر خودم را در جواب به نوشته ی شما، در سایت انجمن قلم نوشته ام اما از آنجا که سایت ما فعلاً در انحصار تنی چند از دوستان!!!!!! ماست، شاید این یادداشت به رویت شما نرسد اما چه باک! ما هم مثل رضا برجی و دیگران می گردیم دنبال یک راه تازه. بگذریم.
می دانید آنچه ما را از چشم خودی ها می اندازد آنطور که دیگر حتا از ذهنشان می رویم، زیاده خواهی و انحصار طلبی بعضی هامان است که کارهایشان و حرفهایشان از ارزشمندی بالایی برخوردار نیست اما خودشان می پندارند بزرگ آبادی ادبیات معاصرند! همین ها که اتفاقاً محبوب مردم نیستند بلکه تحمیلی هستند که مثل استخوان در گلو مانده داریم تحملشان می کنیم و کمتر کسی شجاعت این را پیدا می کند تا بگویدشان محض رضای خدا دست از سرمان بر دارند و بگذارند در ادبیات که عاری است از بی ادبی های رایج و مرسوم این جماعت، نفسی بکشیم. و اتفاقاً همین ها شده اند دایه ی مهربان تر از مادر! همین ها که بخش عظیمی از فضای فرهنگی را تحت مهمیز بی ادبی و زیاده خواهیشان دارند و تا می خواهی به رفتار و کردارشان اعتراض کنی، فوری به توهین و تهمت متوسل می شوند و جایگاه خودشان را نزد مقامات، به رخ می کشند و هر کلام هر کدام از بندگان خدا را در باره ی خودشان، به پول بیت المال، کتاب می کنند تا بکنندش چماق سر ما. وقتی اینها در جشنواره های خود ما که با خون دل و به بهای عمر و اعتبارمان آنها را سر پا نگه داشته ایم، هیچ اثری از هیچ کدام از خودی ها را قابل دریافت تقدیر و جایزه نمی دانند- که من مطمئن هستم دلیلش درجازدگی شان در گذشته و عدم شناختشان از ادبیات امروز مملکت و ظرفیت های عالی موجود در آن است- آن وقت چنین اتفاقاتی می افتد. پس برادرم ! انگشت را روی نقص بالاتری بگذار و آن را از ساحت موجودیت خودی ها پاک کن ! اگر چه من از اساس خودی و ناخودی ای در کار ادب و هنر نمی بینم و این تقسیم بندی ها را نمی خواهم و معتقدم آن که خوب کار می کند و ارزشی، او خودیست.

امیرالمومنین علی علیه‏السلام می فرمایند: از خدا پروا کنید و با نعمت های خدادادی درگیر نشوید و به فضل و بخشش خداوند حسات نورزید و از فرومایگان اطاعت نکنید!
دیروز مراسم رونمایی ترجمه عربی رمان فاخر آنک آن یتیم نظر کرده بود. خدمت استاد گرامی جناب دکتر محمد رضا سرشار تبریک می‏گویم. از افتخارات بنده این است که عضو انجمنی هستم که بزرگان و دلسوزانی چون ایشان عضو هیأت مدیره آن هستند. خداوند ایشان را حسد حسودان حفظ نماید.
حضرت امیر می فرمایند: حق سنگین اما گواراست و باطل سبک اما کشنده!

خانم محترم! حرفهاي آقاي رسولي اگر گل بود، چون حرف دل بود. حرف شما چطور؟
مطمئن باشيد مردم كسي را كه محبوبشان نباشد به زير مي‌كشند. پس اگر بعضي هنوز هستند و به ادبيات اين مملكت خدمت مي‌كنند، محبوب مردمند.
برخلاف نظر شما، من معتقدم امروز همه شجاع شده‌اند.شجاع شده‌اند كه به راحتي وامصيبتا مي‌گويند و مدال شجاعت مي‌طلبند.
اما با شما موافقم كه ادبيات امروز، پر شده از بي‌ادبي‌هاي رايج و مرسوم.ولي از طرف كدام جماعت؟!
آقاي رسولي در انتهاي يادداشتشان حرف خوبي زده‌اند. چه خوب است كه آن را آويزه گوشمان كنيم. نوشته‌اند: دشمن شادِمان نكنيد.

ارسال نظر

صفحه اصلي درباره ما تماس با ما