«در حوزه ممیزی در سیستم جدید از من خواستهاند تمام واژههای شراب را از کتابهایمان حذف کنیم و به جای آن نوشیدنی قرار دهیم! حال تصور کنید اگر بخواهیم حافظ را با این وصف منتشر کنیم، چه اتفاقی میافتد. من حتی فکر میکنم قرآن هم با این وضع، در شرایط موجود، قابل چاپ نباشد. از طرف دیگر به من میگویند از زبان رئیس جمهور آمریکا هم حتی نباید در ایران کلمه اسرائیل بیرون بیاید و در کتاب چاپ شود. به من میگویند که چرا در کتاب شما فرعون، دیالوگهای ضدتوحیدی دارد. این مثالها به نظر من اتفاق نیست. یک مدیریت و سیاستگذاری ویژه پشت آن است که باعث میشود آثار افرادی مثل امیرخانی، کمال تبریزی، رسول صدرعاملی و محمدرضا بایرامی و احمد دهقان در ارشاد خاک بخورد و البته کسی نیست پاسخ بدهد که به راستی ممیزهای ارشاد چقدر بیشتر از این افراد درد دین و انقلاب دارند؟» (سیدمهدی شجاعی در آئین بزرگداشت و مرور کارنامه ادبی خود، عصر روز سهشنبه ۱۲ مهر ؛ به نقل از خبر منتشر شده در خبرگزاری مهر، در تاریخ ۱۳۹۰/۰۷/۱۳ )
از دیرباز نثر سید مهدی شجاعی را می پسندیده ام واز این که یک نویسندهی متعهد میتواند تا این اندازه قشنگ و تاثیرگذار بنویسد، خوشحال بودهام. در مراسمی که برای نکوداشت او در شهر کتاب برگزار شد، در کنار گلایه های دیگر، متعرض «ممیزی واژگان» شده است که نکتهای بسیار درست ومنطقی است. غرضم در این نوشتار، تعرض به فرمایشاتی نیست که از ایشان در رسانهها نقل شدهاست و فقط به یک موضوع میپردازم. باید هریک از ما بتوانیم حرفهایمان را بزنیم و جامعه با نظراتمان آشنا شود و دلیلی هم ندارد که همهی حرفها مثل هم باشد. در بین صحبتهای نقل شده نکته ای بود که یک درد کهنه را زنده میکرد و پرداختن به آن موضوع را بی وجه ندیدم.
ممیزی واژگان، بدترین نوع برخورد با یک اثر ونشانهی کم سوادی بررس است. شاید بیشترین لطمه به اصل نظارت بر نشر آثار از رهگذر همین ممیزی واژگان وارد شده است. در دورهای که مسؤولیت معاونت فرهنگی ارشاد با من بود، مترجمی (که فرد توانمند وسالمی بود و البته دیدگاه فرهنگی و سیاسی متفاوتی داشت) نامه نوشته و گفته بود که به من گفتهاند هر چه واژه پستان در مطلب هست، حذف کنم! از این دست نمونهها زیاد است. بدیهی است که من - به عنوان مسؤول بالاتر - از ادارهی کتاب خواستم دقت بیشتری داشته باشد اما این حکایت با شدت و ضعف همچنان ادامه داشته و دارد. ممیزی مسخرهی واژگان باعث می شود تا مخالفان اصل نظارت پیش از چاپ که قصد بسیاریشان ایجاد چالشهای اساسی برای نظام جمهوری اسلامی است، مستمسکی برای زیر سؤال بردن اصل نظارت بیابند. اما در این میان لازم می دانم به نکاتی هم اشاره کنم:
۱- آقای شجاعی این گونه ممیزی را مربوط به دورهی اخیر دانستهاند و نشانهای برای حرکت در جهت اضمحلال فرهنگی. ضمن تذکر مجدد این نکته که قصد نقد فرمایشات ایشان را ندارم و فکر میکنم فضا باید آن قدر آزاد باشد که افراد دیدگاههایشان را مطرح کنند و مردم با نظرات اهل فرهنگ آشنا شوند، بد ندیدم به یک خاطرهی کوتاه اشاره کنم. آقای شجاعی در ادوار مختلف عضو هیئت نظارت بر نشر کتاب کودک و نوجوان بوده و جسته و گریخته در برخی جلسات شرکت میکردهاند. در صحبت اخیرشان انتقاد کردهاند که: «از طرف دیگر به من میگویند از زبان رئیس جمهور آمریکا هم حتی نباید در ایران کلمه اسرائیل بیرون بیاید و در کتاب چاپ شود.» اشارهی درستی است. اما حسب اتفاق، عین این ماجرا سالها پیش برای من اتفاق افتاده است! به من هم گفتند در یک داستانک، «اسرائیل» از عبارت «سرباز اسرائیلی گفت» حذف شود ویا تغییر کند! دلیل آن را هم دستور هیئت نظارت شمردند؛ هیئت نظارتی که آقای شجاعی و چند نفر دیگر از دوستان منتقد ممیزی واژگان (و حتی اصل ممیزی) عضو آن بودند! (اصل آن ابلاغیهی اصلاح را که آن روزها به صورت دستی نوشته و بدون تاریخ و شماره ابلاغ میشد، هنوز دارم.)
نمی خواهم کسی را مقصر بشمارم؛ قصدم این است که بگویم این حرفها مال امروز و دیروز نیست که بخواهیم مستند گفتارمان قرار دهیم و بگوییم به این دلیل در مسیر اضمحلال فرهنگی گام میزنیم. سادهترین (و البته بدترین) نوع ممیزی، همین ممیزی واژگان است و البته نشان دهندهی آن که بررس محترم کتاب را خوانده و پولی که میگیرد، حلال است!
۲- با وجود گذشت یک سال از ابلاغ مصوبهی شورای عالی انقلاب فرهنگی درخصوص اصلاحیهی ضوابط نشر کتاب (که در جلسات متعدد با حضور رئیس جمهور محترم به تصویب رسید و میتوانست جلوی بسیاری از اشکالات را بگیرد) هنوز خبری از اجرای آن نیست!
۳- می گویند: «کسی دیگی از همسایه به عاریت گرفت و وقت پس دادن، دیگچهای درونش نهاد. پرسیدند که این چیست؟ پاسخ داد که دیگ، حامله بود و زایید و این بچهی آن است! همسایه، خوشحال از شیرین عقلیِ قرض گیرنده، چیزی نگفت . چندی بعد دوباره دیگ به عاریت گرفته شد ولی دیگر بازنگشت! وقتی سراغش را گرفتند، پاسخ شنیدند که دیگ مرد! و در جواب این اعتراض که مگر دیگ هم میمیرد، شنیدند که: بله؛ همان طور که میزاید، ممکن است سر زا از دنیا برود!»
پانزده ماه پیش از سوی معاونت فرهنگی جدید ارشاد اطلاعیهای صادر شد که به دستور ایشان ۲۸۵ عنوان کتاب از توقیف خارج شد! خبری که اصالت نداشت و بعد ها چند بار اصلاح شد و در نهایت هم اسامی آن کتابهای خیالی منتشر نشد. بعضی گوشهایشان را گرفتند و شادمان بشکن زدند که قرار است با یک دستور، ضوابط زیر و رو شود و چنین و چنان خواهد شد! غافل از این که اگر کسی مقید به رعایت ضوابط نباشد، ممکن است امروز دیگچهای در دل دیگ برگرداند ولی روزی هم میتواند مدعی شود که دیگت مرد!
باز هم تاکید میکنم که اگرچه بهانهی این سخن، صحبتهای آقای شجاعی بود ولی روی سخن با او نبود؛ با کسانی بود که رفتارشان را نه براساس «ما قال»، که بر مبنای «من قال» تنظیم میکنند و گوشهایشان را گاهی میگیرند!
نوشته شده در تاریخ: ۹۰ /۷/ ۱۳



